عباس نكونام
لغت شناسان عزت را به سرافرازي ، شكست ناپذيري ، گرامي و عزيز بودن و مورداحترام قرار گرفتن معنا كرده اند. صحاح اللغه عزّت را در مقابل ذلّت تعريف مي كند ومي گويد: «العزّ خلاف الذّل » و به كسي عزيز مي گويند كه شريف و قوي باشد.
هم چنين مي گويند: «اسم العزّه و هي القوّة و الغلبة » و به زميني كه محكم و سخت باشد عزاز گويند. راغب هم در مفردات خود مي گويد: عزّت حالتي است كه انسان را مقاوم و شكست ناپذير مي سازد، يكي از اسامي ذات اقدس الهي عزيز است .
در بيش از صدآيه از آيات قرآن كريم از صفات ذات مقدس ربوبي «عزّت »شمرده شده است كه خود نشان عظمت اين نكته است .
در منطق قرآن كساني كه بخواهند عزيز باشند بايد از سرچشمه فيّاض الهي كسب عزّت كنند: ( من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعاً )
زيرا عزت همواره از علم و قدرت سرچشمه مي گيرد و آنها كه قدرتشان ناچيز وعلمشان محدود است كاري از دستشان ساخته نيست كه بتوانند منشأ عزّتي باشند. پس ؛از ديدگاه قرآن كساني عزيز هستند كه تكيه گاه خود را ذات مقدسش بدانند كه سرچشمه همه عزّت هاست .
لذا قرآن كريم نهيب مي زند به كساني كه عزّت خودشان را در سايه دوستي بابيگانگان طلب مي كنند: ( الّذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المومنين ايبتغون عندهم العزّة فان ّ العزّة للّ''ه جميعاً )
اعمال و واجباتي كه انسان انجام مي دهد در صورتي باعث رشد و كمال و ترقّي اوخواهد بود كه مورد پذيرش حضرت حق ّ قرار گيرد. چه بسا انسان هايي كه در انجام واجبات و ترك محرمات كوتاهي نكردند، امّا به دليل موانعي كه در سر راه خود به دست خود ايجاد كرده اند اعمالشان مورد قبول قرار نمي گيرد.
لذا در كلمات ائمه معصومين ـ سلام الله عليهم ـ هم مي بينيم تأكيد شده است براين كه اخلاص را در همه كارها مد نظر بگيريد، چرا كه عمل ريائي مقبول خداوند نخواهدبود.
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «بالاخلاص ترفع الاعمال »
در جاي ديگر مي فرمايد: «سعادت مند كسي است كه طاعت خود را براي خداخالص گرداند»
يكي از راه هاي صعود اعمال از منظر قرآن كريم عزّت نفس است .
قرآن به اين نكته اشاره مي كند كه اگر مي خواهيد عزيز باشيد عزّت خود را ازخداوند طلب كنيد، چون اوست كه منشأ عزّت است و اعمال شما هم به سوي اوصعودمي كند:
( من كان يُريد العزّة فللّه العزّة جميعاً اليه يصعدُ الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفُعُه و الّذين يمكرون السّيئات لهم عذاب ٌ شديدٌ و مكرُ اولئك هو يَبُور )
آنچه مهم ّ است اين كه عزّت حقيقي از آن ِ خداوند است ، امّا رسول و مؤمنان هم درسايه عزّت الهي عزيزند. لذا در قرآن كريم اين عزّت براي رسول و مؤمنان هم قرار داده شده است چرا كه اوليا و دوستان خدا نيز پرتوي از عزّت او را دارند و به او متكي هستند.
به همين دليل در روايات اسلامي روي اين مسئله تأكيد شده است كه مؤمن نبايداسباب ذلّت خود را فراهم سازد، خداوند اراده كرده كه او عزيز باشد و او هم براي حفظ اين عزّت بايد بكوشد:
( يقولون لئن رجعنا لي المدينة لَيُخرجن ّ الاعزّ منها الاَذَل ّ و للّ''ه العزّة و لرسوله وللمؤمنين و لكن ّ المنافقين َ لايعلمون )
در اين آيه شريفه خداوند جواب منافقان كوردلي كه خودشان را عزيز مي دانستند وپيامبر را ذليل ، مي دهد و مي فرمايد: عزّت از آن خداوند، رسول و مؤمنان است .
در ذيل اين آيه شريفه در تفسير نورالثقلين حديثي از امام صادق (ع) به اين صورت نقل شده است : «اءن ّ الله تبارك و تعالي فَوّض َ الي المؤمن اموره كلّها و لم يُفوّض اليه ان يُذّل َ نفسه ، الم تَرَ قول الله سبحانه و تعالي هيهنا ( وللّ''ه العزّة و لرسوله و للمؤمنين ) والمؤمن ينبغي ان يكون عزيزاً و لايكون ذليلاً» امام صادق (ع) مي فرمايد: «خداونداجازه ذلّت به مومنين نداده است و نشانه مؤمن عزّت است .»
پس در فرهنگ قرآن عزّت حقيقي از آن ِ خداوند است و رسول و مؤمنان نيز درسايه عزّت الهي عزّت دارند و هركس بخواهد عزيز شود بايد از چشمه فيّاض الهي كسب عزّت كند، ( تعزّ من تشاء و تذل ّ من تشاء ) و هركس عزّت را در غير خدا جست و جو كندآن عزّت او را هلاك مي كند، چرا كه عزّت به غير خدا ذلّت است .
از جمله راه هاي كسب عزّت اين است كه شالوده تقوا در انسان باشد و انسان با تقواـ كه همان حريم نگه داشتن براي ذات مقدس ّ ربوبي است ـ مي تواند عزّت دنيا و آخرت خود را تضمين كند.
تقوا يعني انجام واجبات و ترك محرّمات . امام صادق (ع) مي فرمايد:
«التقوي ان لايَفقدك َ الله حيث امرك و لايراك َ حيث نهاك
هرجا خداوند حضور تو را خواسته است غايب نباشي و هرجا غيابت را اراده كرده حاضر نباشي و بر خلاف خواست الهي عمل نكني .»
الف : رضايت الهي
كساني كه حريم ذات ّ مقدّس ربوبي را حفظ مي كنند و در گرداب معاصي گرفتارنمي شوند و اسير هواهاي نفساني خويش نمي گردند، محبوب خداوند خواهند بود ورضايت الهي ـ كه همان فوز عظيم است ـ را به دست مي آورند. امير المؤمنين (ع) مي فرمايد: «التّقوي منتهي رضي الله من عباده و حاجته من خلقه ؛
تقوا نهايت رضايت الهي از بنده است و نه تنها خدا از آنها راضي است كه آنها هم از خدا راضي هستند. ( رضي الله عنهم و رضوا عنه )
امام سجاد (ع) مي فرمايد: محبوب ترين شما نزد خداوند كسي است كه عمل وي نيكوتر باشد و بزرگ ترين شما در پيشگاه خداوند ـ از حيث عمل ـ كسي است كه به آنچه خدا داده راضي تر باشد و عزيزترين شما در نزد خداوند كسي است كه تقواي وي بيشترباشد: «اءن ّ أكرمكم علي الله أتقاكم لله»
ب : رسيدن به مقصود
از فوايد مهم تقوا اين است كه به وسيلة حريم نگه داشتن براي خداوند، درفتنه هاي عالم راهي در جهت نجات او پيدا خواهد شد و به مقصود واقعي خويش كه قرب الهي است نائل مي شود.
انساني سعادت مند است كه در زندگي به دنبال هدف حقيقي حركت كند و براي رسيدن به آن هدف از جان و مال و سرمايه اش مايه بگذارد. مسلّماً آن هدفي را كه مؤمن به دنبال آن است كسب رضايت الهي و خوشنودي ذات اقدس او است .
براي رسيدن به اين مقصود بايد از شاه راه تقوا گذشت . اميرالمومنين (ع) مي فرمايد:
«واعلموا أنّه من يتق ّ الله يجعل له مخرجاً من الفتن و نوراً من الظّلم و يخلّدُه ُ فيمااَشتهت نفسُه و يَنزلُه ُ منزل الكرامة عنده ؛
به وسيله تقوا خداوند راهي در جهت رهائي از فتنه ها مقدّر خواهد داشت و درگمراهي ها نور و بصيرتي به او ارزاني مي كند و او را به آنچه تمايل دارد نائل مي سازد و درجوار رحمت خويش جاي مي دهد.»
ني از تو حيات جاودان مي خواهم ني عيش و تنعّم جهان مي خواهم
ني كام دل و راحت جان مي خواهم هر چيز رضاي توست آن مي خواهم
اول : معرفت : هر مقدار شناخت انسان نسبت به معبود بالاتر رود بندگي و عبادت او عميق تر و خضوع و تسليمش در برابر حق ّ بيشتر مي شود. اصولا بندگي را شناخت وعرفاني تشكيل مي دهد.
عمل بدون عرفان اثر بخش نخواهد بود. لذا براي رسيدن به تقواي حقيقي بايدابتدا معرفت حقيقي به معبود پيدا كرد، سپس بندگي را كامل كرد، امام صادق (ع) مي فرمايد: «تقوا آبي است كه از سرچشمه معرفت و شناخت مي جوشد.»
پس عارف ترين انسان ها باتقواترين آنها هستند.
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «لكل ّ شي ء معدن و معدن ُ التقوي قلوب العارفين .»
كسي كه به دنبال گنج تقوا مي گردد بايد آن را از معدن قلب هاي عارفان استخراج كرد.
دوم : خوف از خدا: تقوا در قلوب انسان هاي خداترس مأوي مي گيرد. اگر بنده خداترس شود و از عذاب و كيفر الهي بترسد دنبال گناه نمي رود و روز قيامت چنين انسان هاي خداترسي در ايمني هستند.
سيد الشهداء (ع) مي فرمايد: «لايأمن يوم القيامه الّا من خاف الله في الدنيا»
پس كساني از نافرماني خدا چشم پوشي مي كنند كه از كيفر گناه بترسند و اعتقادبه جزاي الهي داشته باشند. حضرت امير (ع) مي فرمايد: «من خاف العقاب انحرف من السيّئات .»
از مباني مهم عزت انسان ولايت مداري و پيروي از دستورهاي فرمانروايان الهي است . انسان ِ ولايتي ، عزيز است ، چرا كه تن به پيروي از كساني مي دهد كه در اوج عزّت اندو اطاعتي از آنها اطاعت از خداست .
امام سجاد (ع) مي فرمايد: «طاعة ولاة الامر تمام العزّ؛ عزت در سايه پيروي ازفرمانروايان الهي است .»
امام صادق (ع) مي فرمايد: مردم مأمورند تا ما را بشناسند و به سوي ما باز گردند وتسليم ما باشند، در غير اين صورت هر چند كه روزه بدارند و نماز بخوانند به يگانگي خداوند اقرار نمايند ولي در خط ما عمل نكرده و از ما پيروي نكنند، در زمرة مشركين خواهند بود.
هنگامي كه آدم به امر خداوند مسجود ملائكه قرار گرفت و با فرمان الهي همه فرشتگان در مقابلش به سجده افتادند، از طرف خداوند متعال خطاب آمد كه اي آدم اگرتو را مسجود ملائكه قرار دادم به خاطر اين بود كه در ذات تو و سرشت تو نور ولايت جاي دارد:
«يا آدم اءنّما امرت الملائكة بتعظيمك بالسجود لك اذ كنت وعاءاً لهذه ِالأنوار..»
هيچ عملي مقبول درگاه احديّت قرار نمي گيرد، مگر آن كه بانور ولايت عجين شده باشد. ابوحمزه ثمالي مي گويد: امام سجاد (ع) از ما پرسيد برترين مكان كجاست ؟گفته شد خدا و رسول داناترند، امام فرمود: برترين مكان بين ركن و مقام است ، اگر كسي به درازاي عمر نوح عمر كند و تمام روزها روزه بگيرد و شب ها در نماز باشد در آن مكان ،امّا بدون ولايت ما از دنيا برود عبادت او نفعي به او نمي رساند.
آن قدر ولايت مداري و امام شناسي مهم ّ است كه اگر كسي امام زمان خود رانشناسد به تعبير پيغمبر اكرم (ص) به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است :
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهليّة .»
ولايت و محبت اهل بيت عصمت و طهارت : كه پايه و اساس اسلام است :«اساس الاسلام حبّنا اهل البيت » اين ولايت باعث عروج عمل و صعود آن مي شود.
امام صادق (ع) در تفسير آية دهم سورة مباركة فاطر : ( اليه يصعد الكلم الطيب ... ) مي فرمايد:
ولايت ما اهل بيت مايه عروج عمل است و سپس به سينه خود اشاره كردند وفرمودند: كسي كه ما را دوست نمي دارد عمل او به پيشگاه خداوند بالا نمي رود.
شناخت و بندگي خداوند متعال در صورتي انسان را نفع مي بخشد كه اين شناخت از طريق اهل بيت باشد، يعني عرفان به اهل بيت عرفان به خداست و انكار اهل بيت وولايت ، انكار خداست .
امير المؤمنين (ع) مي فرمايد: «من عرفنا فقد عرف الله»
لذا كسي كه با اين شناخت و معرفت و با محبت اهل بيت بميرد شهيد از دنيا رفته و مورد غفران و آمرزش الهي قرار مي گيرد و از شفاعت اهل بيت بهره مند مي شود.
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: به محبت و عشق ما اهل بيت روي آوريد، زيرا كسي كه خدا را با چنين خصلتي ملاقات كند داخل بهشت گردد و از شفاعت ما بهره مند شود، قسم به خدايي كه جانم در دست اوست جز با معرفت به حق ما، عملي سودمند نخواهد بود.
پس ساختمان وجودي عزت و زيربناي آن بر پايه ايمان به خدا و كسب تقوا درسايه دستورهاي اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد.
براي رسيدن به عزت بايد از آنچه انسان را از خدا دور مي كند اجتناب كرد و مطيع محض اوامر الهي باشيم و با چنگ زدن به ريسمان ولايت به ذات مقدس ربوبي متصل شويم و سعادت دنيا و آخرت را با پيروي از دستورهاي ولايت امر كسب كنيم : «انا ربكم العزيز فمن اراد عزالدارين فليطع العزيز»
1 ـ حلم و بردباري : حلم در لغت به معناي بردباري ، شكيبايي ، حوصله ، خوش اخلاقي و گاهي به معناي مخالف جهالت و سفاهت استعمال مي شود.
از عوامل ايجاد عزت ، حلم است . حلم حالتي است كه انسان را در برابر مشكلات ونا ملايمات صبور مي سازد و روحيه تحمل مصائب را در انسان بالا مي برد. لذا انسان حليم و بردبار به خاطر اين كه خشم خويش را كنترل مي كند و به دستور الهي كه كظم غيظ است عمل مي كند عزيز مي شود.
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: لاعز ارفع من الحلم ـ و لاعز كالحلم ؛
هيچ عزتي براي مؤمن بالاتر از حلم و مانند او نيست .»
لذا حقيقت عزت در انسان هاي حليم باعث مي شود كه در هر حال راضي به قضاي الهي باشند. سيد الشهدا فرمودند: «الهي رضاً برضائك تسليماً لقضائك لامعبود سواك ياغياث المستغيثين .»
خواجه عبدالله انصاري هم در يك رباعي زيبا مي گويد:
2 ـ بي نيازي از مردم : لقمان حكيم در نصيحت به فرزندش مي فرمايد: پسرم !اگر مي خواهي عزت دنيا را به دست آوري طمع خويش را از آنچه مردم دارند ببُر، زيراپيامبران و صديقان در ساية بركندن طمع خود به مقام هاي الهي رسيده اند.
امام باقر (ع) مي فرمايد: «اليأس مما في ايدي الناس عز للمؤمن في دينه ، أو ماسمعت قول حاتم :
اذا ما عزمت اليأس الفيته الغني اذا عرفته النفس و الطمع الفقر
چشم نداشتن به دست مردم موجب عزت ديني مؤمن است . آيا اين سخن حاتم را نشنيدي كه مي گويد، هرگاه به چشم بركندن از دست مردم مصمم شدي و جانت با آن آشنا شد آن را بي نياز خواهي يافت و طمع را فقر و نيازمندي .»
پس انسان موفق نبايد در زندگي خويش به خواست هاي كم ارزش توجه ويژه اي داشته باشد، زيرا اهميت به اين مسائل انسان را ذليل و خوار مي كند. حضرت علي (ع) مي فرمايد: از چيزهاي پست چشم پوشي كن و قدر و منزلت خود را آشكار نما.
امام حسين (ع) در پاسخ فردي كه از ايشان سؤال كرد: عزت در چيست ؟ فرمودند:عزت مرد در اين است كه به مردم احساس احتياج نكند.
شهيد مطهري مي گويد: اگر حاجت خودتان را با دوست و رفيق مطرح مي كنيد تاآن جا كه عزت نفس و سلامت نفستان پايمال نشود مانعي ندارد.
3 ـ انصاف و گذشت : از چيزهاي كه باعث مي شود خداوند بر عزت انسان بيفزايد روحيه گذشت و انصاف است ، در قرآن هم خداوند مي فرمايد: ( وليعفوا وليصفحواالاتحبون ان يغفر الله لكم و الله غفور رحيم )
نمونه بارز اين خصيصه انساني در اهل بيت عصمت و طهارت جلوه گر بوده است .در مواردي كه دشمنان با كلمات ركيك و زشت و با افعال ناپسند با ائمه معصومين برخوردمي كردند آنها در مقابل با احسان و نيكي و گذشت برخورد مي كردند.
مؤمن هم به تبعيت از ائمه اطهار و با الگوگيري از اين گل هاي بي خوار جهان هستي ، جا دارد اين روحيه را در خود تقويت كند و در مقابل هم خداوند متعال بر عزت اومي افزايد.
حضرت علي (ع) مي فرمايد: «الا انّه من ينصف الناس من نفسه لم يزده الله الاعزاً ؛
كساني كه در جامعه با انصاف رفتار كنند در مقابل ، خداوند هم آنها را عزيزخواهدكرد.»
در يك جمله نوراني از امام پنجم چنين آمده است كه حضرت فرمودند:
«ثلاث لايزيد الله بهن المرء المسلم الا عزاً، الصفع عمن ظلمه و اعطاء من حرمه و الصلة لمن قطعه ؛
سه چيز موجب عزت انسان مي شود: گذشت از كسي كه ظلم كرده و بخشش به كسي كه او را محروم كرده و ارتباط با كسي كه با او قطع ارتباط كرده است .»
4 ـ قناعت در زندگي : مولاي متقيان مي فرمايند: هر كه روحيه قناعت داشته باشد در عين تنگ دستي عزيز است و هر كس روحيه سيري ناپذير داشته باشد در عين توانگري ذليل است ؛
«من قنعت نفسه عز معسرا و من شرهت نفسه ذل موسراً.»
لذا از عوامل بسيار مؤثر در عزت ظاهري انسان قناعت كردن است . امام صادق (ع) مي فرمايد: مردي از اصحاب پيامبر (ص) همسرش مريض شد. خدمت حضرت آمد وطلب كمك كرد. پيامبر اكرم فرمودند: هر كسي از ما درخواست مي كند عطايش مي كنيم وهركس قناعت كند خداوند بي نيازش مي سازد تا سه بار اين طلب و درخواست تكرار شد وجواب پيامبر همان جواب اول بود.
او هم پس از اين «تَبَري » به امانت گرفت و به دل كوه زد و به جمع آوري هيزم اقدام كرد مقداري جمع كرد و آن را فروخت و از پولش غذايي تهيه كرد. روز بعد هيزم بيشتري فراهم كرد تا جايي كه توانست تبري بخرد و به مرور زمان وضعش بهبود يافت وكنيز و غلامي خريد پس از مدتي محضر پيامبر (ص) مشرف شد و حضرت فرمود: ماگفتيم كه هر كس درخواست كند عطايش كنيم و هركس طلب بي نيازي از خدا كند وقناعت داشته باشد خداوند بي نيازش سازد.
طلب عزت از حضرت حق درخواستي است كه غالباً آن را در ادعيه اي كه از ذوات مقدس معصومين : به ما رسيده مي بينيم .
اصولاً توجه به ادعيه زاكيه اي كه مأثور و منقول از ائمه : است و مأنوس بودن بااين كلمات نوراني ؛ راه ترقي ، كمال و پيشرفت مادي و معنوي ما را تضمين مي كند.
لذا حضرت امام خميني ؛ در وصيت نامه سياسي ـ الهي خويش در اين باره مي فرمايد: ما مفتخريم كه ادعيه حيات بخش كه او را قرآن صاعد مي خوانند از ائمه معصومين ماست ، مناجات شعبانيه امامان و دعاي عرفات حسين علي : و صحيفه سجاديه اين زبور آن محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند متعال به زهرا مرضيه است از ماست .
امام سجاد : كه در شرايط حساس زمان خويش در غالب ادعيه پيام هاي اعتقادي اجتماعي و سياسي خودشان را به مردم ابلاغ مي كردند. در دعاي شريف مكارم الاخلاق مي فرمايند:
«و اعزني و لا تبتليني بالكبر و لا ترفعني في الناس درجة الا حططتني عند نفس مثلها و لا تحدث لي عزاً ظاهرا الا احدثت لي ذلة باطنة عند نفسي بقدرها؛
خدايا مرا عزت بخش و به كبر و غرور مبتلايم مفرما و مرا در نزد مردم درجه اي بالا مبر جز اين كه به همان اندازه در نظر خودم فرود آوري و هيچ عزت آشكاري برايم پديد مياور مگر اين كه به همان اندازه ذلتي دروني در نظر خودم پديدآوري .»
هم چنين در دعاي شريف عرفه چنين مي خوانيم :
«وذللني بين يديك و اعزني عند خلقك ؛
خدايا مرا در پيشگاه خودت خوار گردان و در نزد مردم عزيز فرما، در خلوت باخودت پست گردان و در ميان بندگانت سربلند و از كسي كه از من بي نياز است بي نيازم گردان و در نيازمندي و فقرم به خودت بيفزاي .»
خانه محقّر فاطمه 3 انوار ملكوتي را در خود پرورش داده است و هر چند مدت ،چشمان نوراني علي و فاطمه به جمالي از اين انوار عرشي منور مي گشت ، اما تولدحسين (ع) آن چنان جذبه اي در عالم عشق در اين خانه محقر و نوراني ايجاد كرد كه چشم همگان خيره و توجه عالميان معطوف به اين نوزاد شد.
در بين ايام روزگار روز پنج شنبه ، سوم شعبان سال چهارم هجري به خود مي بالدكه عزيزي را در برگرفته كه عالم امكان و تمام موجودات مفتخر به حضورش در اين جهان شده اند.
چرا كه نوري در اين عالم تبلور پيدا كرد كه مأوايش اصلاب شامخه و ارحام مطهره بود.
عالمان پزشكي از روي موازين علمي ثابت كرده اند كه جنين آدمي شش ماهه كامل نمي شود و زيست نمي كند و هر موجود شش ماهه اي اصولاًبايد ناقص الخلقه باشد.
اما خلقت ِ اين نوازد، حسيني به عالم هديه كرد كه شش ماهه به دنيا آمد. نه تنهانقصي نداشت بلكه از نظر صورت و سيرت زيباترين و كامل ترين افراد بشر بود كه هم درنقطه كمال جسمي و هم به رشد كمال ِ روحاني رسيده بود، زيرا حسين مردي آسماني بود واز آب و خاك ديگري عجين شده است :
با چنين حسن و ملاحت اگر اينان بشرندز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند
در همان بدو تولد دهانش معطر به زبان پيامبر اكرم (ص) شد و حضرت با نهادن زبان در دهان اين فرزند، شيرة جانش را به او ارزاني داشت و تا مدت ها روزي خود را ازانگشت ابهام پيامبر تناول مي كرد.
از همان كودكي آنچه از زبان و انگشت و نگاه هاي عاطفه آميز جدش گرفت مانندكوه وقار، همه را نگاه داشت و در موقع خود هم چون كوه آتشفشان بر خود مي جوشيد ومي خروشيد و لؤلؤ و مرجان بيرون مي داد و جواهر و معادن و عناصر عاليه دروني را به معرض نمايش مردم جهان گذاشت و تحولي در عالم به وجود آورد كه صفحه روزگار وتاريخ عالم بشريت مثل و مانندي براي آن نديده است .
علامه مجلسي مي نويسد: براي حسين (ع) لباس بهشتي آوردند و پيامبر اكرم (ص) آن را به حسين پوشانيد و فرمود:
هذه هدية اهداها الله ربي الحسين وان لحمتها من زغب جناح جبرئيل
وها انا البسه اياها و اُزينه بهافان اليوم الزينة و انّي احبّه
اين حلّه لباسي است كه تار و پودش را پر جبرئيل و فرشتگان تشكيل مي دهد و به حسينم مي پوشانم و زينت مي دهم ، چون امروز روز زينت اوست و من او را دوست دارم .
كودك ناز پرورده علي مدت هفت سال از عمر عزيزش را در كنار جد عزيزتر ازجانش پيامبر عظيم الشأن سپري كرد و در مهد تربيت نبوت ، رشد و نمو كرد.
شدت علاقه پيامبر به اين كودك آن چنان بود كه اگر كوچك ترين ناملايمتي بروي وارد مي شد بسيار ناراحت مي شد.
منقول است كه روزي پيامبر خاتم از كنار خانه حضرت زهرا 3 مي گذشتند چون صداي گريه حسين را شنيدند وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمي داني كه گريه حسين مرا مي رنجاند، آن گاه طفل را بوسيد و فرمود: خداوندا من اين كودك را دوست مي دارم تو هم او را دوست بدار.
ميزان علاقه پيامبر به حسين (ع) چنان بود كه هنگامي كه جبرئيل نازل شد وگفت خداي حكيم سلامت مي رساند و مي فرمايد: من حسين و ابراهيم (فرزند پيامبر) رابراي تو نخواهم گذاشت ، يكي از آنان بايد فداي ديگر شود. حضرت رسول فرزند خويش (ابراهيم ) را فداي حسين كرد و سه روز بعد ابراهيم از دنيا رفت و از آن پس هر وقت پيامبرحسين را مي ديد آن حضرت را مي بوسيد و به سينه خود مي چسبانيد و دندان هاي ثناياي او را مي مكيد و مي فرمود: من فداي كسي كه پسرم (ابراهيم ) را فداي او كردم .
آن قدر اين دردانه زهرا و علي پيش پيامبر عزيز بود كه ابوعلي روايت مي كند:حسين روي دوش پيغمبر سوار مي شد و رسول خدا به او مي فرمود: فرزندم شما بهترين سوار هستيد.
هر وقت پيامبر او را صدا مي زد حسين دوان دوان مي آمد و از دامان رسول خدا بالامي رفت ، آن گاه حضرت دهان او را مي بوسيد و مي فرموديد: خدايا من حسين را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.
روزي پيغمبر اكرم (ص) روي منبر براي مردم خطبه مي خوان مبلغان نور ...
ما را در سایت مبلغان نور دنبال میکنید
برچسب: "عزت حسینی"امام حسین"محرم"شهرستان نور"تبلیغ",
نویسنده: سید علی اکبر حسینی
بازدید: 409